سيد ظهير الدين مرعشى
18
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
برآورد و شما چون مخنّثان به دعوى بىمعنى و رنگ بىفرهنگ به چهارصد پاى دركشيده نشستهايد ، و چون روباه سر در بن خار زده منكوب و مخذول افتاده ، آخر شما را چه كار است ؟ من بىحاجب و بىپردهدار و بىنوّاب و پيشكار به همه مواضع نشستهام . در روى زمين شما را از من دشمنتر كسى نيست بياييد و مردى خود بنماييد ! » جواب نوشتند : « نامهء ترا خوانديم از اوّل تا به آخر دشنام بود ! » كيكاوس مدّت سه سال حاكم جميع ديار ديلمستان بود ، تا استندار شهر نوش درگذشت . مردم رويان بر امير نماور ( نامآور ) نامى جمع شدند كه او دعوى مىكرد كه من از قبيلهء استندارم ؛ ليكن او را ملوك به خويشى خود قبول نمىكردند . بالاخره اهالى رويان نامآور را به رويان بنشاندند . چون كيكاوس از آن آگاه شد به كچور رفت و امير نامآور او را بگرفت و بند برنهاد و به قلعهء نور فرستاد و املاك مهرى را از سياه رود تا اليشهرود از شاه غازى به ضمان بستاند كه مبلغ 24 هزار دينار هر هفته قسط آن به آمل ادا كند ، و مدّتى در آمل با تمكين تمام بنشست و با شاه غازى رستم موافق بود ، امّا موافقت آخر به مخالفت انجاميد و در آن ما بين وقايع بسيار حادث گشت كه بعضى از آن گفته مىشود . در سبب مخالفت كيكاوس با شاه غازى رستم در آن عهد سلطان غزّان لشكر كشيده بود و به سر سلطان سنجر درآمد و ميان ايشان محاربهء بسيار واقع گشت . عاقبت سنجر دستگير و محبوس شد . برادرزادهء سنجر گريخته رجوع به شاه غازى كرد . شاه غازى او را به همدان فرستاد . نام برادرزادهء سنجر ، سليمانشاه بود كه او را به همدان فرستاده به تخت نشاند . سليمانشاه ولايت رى را به شاه غازى مسلّم داشت و خواجه نجم الدين حسن عميدى يك سال و هشت ماه به نيابت ملك در رى بود و مال به ديوان مىرسانيد و تمام معارف و قضاة رى و اكابر و سادات در سارى خدمت مىكردند . و در رى در محلهء زادمهران صد و بيست دينار